تبليغاتX
خاطرات گذشته ّّّّّ دوباره بنویسم برای کی
تمام شب ها.تا روز و روزها تا شب

صدای زاری اندوهناک باران بود

تمام هفته.هوای گرفته.اشک آلود

به هم فشرده تر از بغض سوگواران بود

تلاطم دریا....

همه حکایت آشفتگی.پریشانی

شکست وحشت آشوب مرگ ویرانی

درست آیینه قهر روزگار بود....

کنار آتش شب های سرد ظلمانی

هزار گونه سخن بر زبان و لب خامووووش

شراره هایی چون خون و خشم در دل ها

شکوفه هایی بر خاک آرزویی پاک

ستاره هایی در برق اشک یاران بود

+ نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 12:17 |
شخص دانایی را پرسیدند: چیست محبوب ترین عدد در اینترنت؟! فرمود: 18{+} چرا که وقتی خلایق آن را بینند بی اختیار عنان از کف دهند و چشمها را گشاد گردانند و آب از دهانشان چکه نماید و دست هایشان همی لرزد و در صورتی که لازم باشد از مرزها گذر کنند و در آخر نیز یا دست از پا درازتر باشند و یا احساس دست از پا درازتری نمایند و من همچنان در عجبم از راز این عدد!

+ نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه هفتم بهمن 1388 و ساعت 19:17 |
+ نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه بیست و نهم دی 1388 و ساعت 16:6 |

Photobucket  

                                           Photobucket

  همه تشنه ایم اه ................. چه بگوییممممممممممممممممممممممممم

 

+ نوشته شده توسط کیوان در جمعه سیزدهم آذر 1388 و ساعت 18:10 |
1503433gb2sfbq8h2.gif

دوست دارم خیلی چیزا بنویسم اما ..............................................

                                                                                              نمیزارن

درد دل مردم و بنویسم اما.........................................................

                                                                                        نمیزارن

همه ی ما تو فکر بی خیالی هستیم اما...............................

                                                                                     نمی تونیم

 

 

 

می گویند صدای دهول از دور خوش است اما این دهول hippo.gif   

                                                                        بی صدا است

زندگی سخت است اما زنده بودن

                                                                سخت تر

shm_mhm.gif

بخواب کورشم که ایرانت همه در خوابند

                                                        بخواب بادشه خوبان

که همه مرده اند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
    
 

 
 
 
 
 

+ نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 19:44 |
از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبولی ویژه از خود دارند ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سراشر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فره وشی" یا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی ی افروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد . سنگ نگاره هایشاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است . اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم.     

  ************************************


 

۱. قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند.

***********************************

2 - دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود

 ************************************ 

3 - چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند .

 ************************************

4 - بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .

  ************************************

  5 -سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ایرانین می باشد. 

 ************************************

6 - در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد .

  ************************************

7 - دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصرباستانیایراندارد .  یکیسوی راست و دیگری سوی چپ . نخست " سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر واهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

  ************************************

 8 دامن: دامن فَرَوَهَر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ی اندیشه و گفتار و كردار بد است .از مشاهده‌ی این سهبخش درمی‌یابیم كه همواره باید اندیشه و گفتار و كردار بد را به زیر افكنده ،پست و زبون سازیم  . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است . که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است . این تنها گوشه ای از آثار نیاکان گرامی ماست که امروز وظیفه ماست از آن پاسداری کنیم . به امید روزی که ایرانی به هویت ملی خویش بازگردد . اینجا تنها این آرزوی داریوش بزرگ که در سنگ نبشته های خود به جای گذاشته است به حقیقت می پیوندد.
+ نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 19:1 |
به عکس زیر دقت کنید. چه میبینید؟

چقدر منحرف هستید؟

وقتی تصمیمتون رو گرفتید، توضیح رو مطالعه کنید.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

لابد 2 نفر رو در حال عشقبازی دیدید؟!
جالبه بدونید که تحقیقات نشون داده که بچه ها به هیچ عنوان اون 2 نفر رو که شما دیدید پیدا نمی کنن چون اونا هیچ تجربه مشابهی رو نداشتن.

بچه ها در عکس بالا 9 دلفین کوچیک و بزرگ رو دیدن. پس اینجا به شما ثابت شد که خیلی هم آدم بی گناهی نیستی.
اما اگر در 6 ثانیه نتونستی دلفین ها رو تشخیص بدی مخت بد جوری داغونه و احتیاج به کمک داری!
+ نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 19:4 |

دوستت دارم .......................... چون تنها ستاره زندگي مني

 

دوستت دارم .......................... چون تنهاترين مصراع شعر مني

 

دوستت دارم .......................... چون تنهاترين فكر تنهايي مني

 

دوستت دارم .......................... چون زيباترين لحظات زندگي مني

 

دوستت دارم .......................... چون زيباترين روياي خواب مني

 

دوستت دارم .......................... چون زيباترين خاطرات مني

 

دوستت دارم .......................... چون به يك نگاه عشق مني ...تمام وجود صدایت می کنم . صدایت می کنم تا نگاهم کنی ، نگاهم کنی تا

چشمان پر از اشکم را ببینی ، اشکهایم را ببینی تا دلت برایم بسوزد ، دلت

بسوزد تا یک لحظه بیشتر کنارم بمانی . آن وقت از ته دل فریاد خواهم زد و به تو

خواهم گفت صادقانه

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

آن وقت شاید دیگر هرگز تنهایم نگذاری هرگز

+ نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 18:42 |

http://f.imagehost.org/0245/3.png

Hosted by ImageHost.org

http://f.imagehost.org/0358/1.jpg

http://f.imagehost.org/0090/2_5.gif

+ نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 17:37 |
 زرتشت وقتی کتاب را ببینید جمله ای در روی جلد آن نظرتان را به خود جلب میکند : کتابی برای همه کس و هیچ کس !
جمله ی اغراق آمیزی نیست ، چون وقتی خواندنش را شروع میکنید هم میفهمید و هم نمیفهمید ، یعنی جملات طوری هستند که همه میتوانند معنیشان را متوجه بشوند و در عین حال چیزی از آن نفهمند.

 

پهلوانان را به همت می دهید
زور بازو خلق والا، یاعلی
لوطیان
سرمشقشان درس شماست
در سخاوت در مدارا، یاعلی
حاکمان را در عدالت رهنما
گر
بود قلبی پذیرا، یاعلی
در صفای باطن ایرانیان
نقش بسته مهر مولا، یاعلی
سالک سرمست و بیدار شما
میرود راه شما را، یاعلی
هر که را مهر شما در دل بود
نورتان دارد به سیما، یاعلی
ما اطاعت پیشه خود کرده ایم
در عبور از دور دنیا، یاعلی
از شفاعت هم بگیرید عاقبت
دستمان روز
مبادا یا علی

 

 

 بدترین چیزی که در دل جایگزین می شود کینه توزی است .
2. زیاد فکر و اندیشه کردن ، انسان را از گرفتاری ها برکنار می دارد .
3. انسان با احسان ، دل ها را تسخیر می کند .
4. به هر که خرد داده اند ، رستگاری یافته است.
5. نشانه ی نادانی ، 
خودپسندی  است .
6. پوزش و عذرخواهی ، دلیل خردمندی است .
7. استوارترین پایه هر کار، خرد است .
8. غمی
مانند غم قرض نیست و دردی مانند درد چشم نباشد .
9. هیچ پدری مالی بهتر از ادب خوب به فرزندش نداده است.
10. همنشینی با دوست خردمند ، زندگی بخش روح و روان است .
11. 
خدا  بنده ی مؤمن و پیشه ور را دوست می دارد.
12. با خردمندان مشورت کن تا از لغزش و پشیمانی ایمن گردی .
13. بدترین مردم کسی است که به دیگران ستم و تعدی می کند .
14. کلید 
فقر ، بد فکری است .
15. خاموشی، سبب رستگاری و تندرستی است .
16. پرخوری مایه قساوت دل است .
17. بی اندازه و بیجا خرج کردن ، مایه فقر است .
18. حُسنِ ادب سبب پاکیزگی 
اخلاق  است .
19. سحرخیز باشید که
در سحرخیزی برکت است .
20. یکدیگر را ببخشید ، تا 
کینه  ها از میان برخیزد

 

" پیام پاک "

 

بهترین گفته ها را با گوش بشنوید وبا اندیشه روشن بنگرید سپس هر زن و مرد از شما،

ازاین دو راه، نیکی و بدی،   یکی را برای خود برگزینید پیش از آنکه روز بزرگ گزینش راه زندگانی فرا رسد این آیین را در یابید و نیک بفهمید.
"                                                                                     گاتها: سرود 30 بند 2"

 

+ نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 18:48 |

باز شب شد چقدر تنهایم                      گفته بودی كه شبی می آیم

باز شب شد و از پنجره ام                   همچنان راه تو را می پایم

كنج این پنجره ها شب همه شب             منم و گریه و های و هایم

پشت این پنجره ها تا به سحر                پنجه بر پیكر شب می سایم

نكند بیهوده عمر خود را                      پشت این پنجره می فرسایم

نكند بیهوده تكرار شود                        قصه ی چشم به راهی هایم

باز چون دیشب و شب های دگر             می روم پنجره را بگشایم

باز شب شد شب و از پنجره ام              همچنان راه تو را می پایم...

 
+ نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 19:14 |

خداییش هر جورشو دیده بودیم جز این یکی!!!

 

657798w8kz7t9wah.gif657798w8kz7t9wah.gif657798w8kz7t9wah.gif657798w8kz7t9wah.gif657798w8kz7t9wah.gif657798w8kz7t9wah.gif

فـــــال لـــــب گــــرفتــــــن

 

 

برج حمل (فروردین)
بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند كه نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروكش می كند.


برج ثور (اردیبهشت)
بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند كه پی در پی می آیند و می آیند و…


برج جوزا (خرداد)
بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود.

برج سرطان (تیر)

بوسه های شما گرم و لطیف است، و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید…

برج اسد (مرداد)
بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هیچگاه موقع بوسیدن از بروز احساسات خود جلوگیری نمی كنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق كنند.


برج سنبله (شهریور)
بوسه های شما بسیار دقیق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود كه شما كارتان را تمام كرده اید


برج میزان (مهر)
آن قدر نگران وضعیت تنفستان هستید كه نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید.


برج عقرب (آبان)
شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید و به سراغ چیزی می روید كه پشت سر آن برسد.

برج قوس (آذر)
بوسه های شما غافلگیر كننده و خود به خودی هستند كه باعث می شود معشوقتان بیش تر و بیش تر طلب كند.


برج جدی (دی)
بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است كه در طول روز اسیرتان كرده است.


برج دلو (بهمن)
بوسه های شما خیس و با كثیف كاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید!


برج حوت (اسفند)
بوسه های شما رویایی، خیال انگیز، عاشقانه و ابدی است

23021iu7hwxh7hf.gif

 

+ نوشته شده توسط کیوان در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 19:21 |
http://i35.tinypic.com/35i0od5.jpg

زورکی نخند عزیزم می دونم اومدی بازی

نمی خوام این آخرین بازی زندگیم ببازی

خودتو راحت کن فکر کن که جبران گذشته است

از منم می گذره اما به دلت چاله نسازی

اومدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده

قبل تو هر که بوده تموم تار و پود سوزونده

تو هم از یکی دیگه سوختی می خوای تلافی باش

بیا این تو و باقی احساسی که مونده

 

http://i36.tinypic.com/bds01u.jpg

گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ

وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم دل کسي

رو که بفهمم دوسم داره، هر روز بهبهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي

هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم هيچ وقت به هيچکس فرصت جبران ندم. ياد

گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم.

افسوس که خیلی دیر یاد گرفتم....

 

http://i35.tinypic.com/35i0od5.jpg

 

عشق یعنی صبر فقط برای تو

عشق یعنــی جستجو برای نگاه تو

عشق یعنی اعتنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد

عشق یعنی اطمیــــــــــــــــــــــــــــــنان از خودت

عشق یعنی  مسئولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیت

عشق یعنـی آرزوی دلنشین

عشق یعنی جنون این زمین

عشق یعنی حقیقت پنـــــهان

عشق یعنی شادی بعد ازغم

عشق یعنی مجازات شدن به دست یــــــــــــــــار    

http://i35.tinypic.com/efnf9l.jpghttp://i38.tinypic.com/i2kewy.jpghttp://i35.tinypic.com/efnf9l.jpg

+ نوشته شده توسط کیوان در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 12:23 |
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 1p6wes.gifزندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
1p6wes.gif زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چون گل، که بنوشی اش چون شهد.
1p6wes.gif زندگی، بغض فـروخورده نیست.
1p6wes.gif زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
1p6wes.gif زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
1p6wes.gif زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
1p6wes.gif زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.
1p6wes.gif زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.
1p6wes.gif زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.
1p6wes.gif زندگی، شـــوق وصال یار است.
1p6wes.gif زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.
1p6wes.gif زندگی، تکیه زدن بر یــار است.
1p6wes.gif زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.
1p6wes.gif زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.
1p6wes.gif زندگی، قطعه سرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به سرشاخه امید و رجا.
1p6wes.gif زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.
1p6wes.gif زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.
1p6wes.gif زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.
1p6wes.gif زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.
1p6wes.gif زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.
1p6wes.gif زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است. به، كه چقدر شیـــرین است.
1p6wes.gif زندگی،خاطره یک شب خوش،زیر نور مهتاب،روی یک نیمکت چوبی سبز،ثبت در سینه است.
1p6wes.gif زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.
1p6wes.gif زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.
1p6wes.gif زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.
1p6wes.gif زندگی، گاه شده است که برد بیراهم.
1p6wes.gif زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد.

ВсячинкаВсячинкаВсячинка

+ نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 19:49 |

ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز قلب زیبای تو نیست
 
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا
 
عشق یعنی مهر بی اما و اگر
عشق یعنی رفتن با پای سر
 
عشق یعنی دل تپیدن بهر تو
عشق یعنی جان من به قربان تو
 
عشق یعنی خواندن از چشمان تو
حرف های دل بدون گفتگو
 
عشق یعنی مستی از چشمان تو
بی لب و بی جرعه و بی  می و بی سبو
 
گاه چشم بدر و ابروی هلال
چهره ی مهتابی تو در خیال
 
عشق یعنی صداقت واقعی
عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی
 
عشق من ، یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان و ستون زندگی
 
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
 
عشق یعنی یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان بهار  ،   با وجود یک گلبهار
 
در خزانی برگ ریز و زرد و سخت
عشق یعنی ، تاب آخرین برگ درخت
 
عشق یعنی روح را آراستن
به خاطر یارت بیشمار افتادن و بر خاستن
 
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
 
عشق یعنی مهربانی در عمل
شیرینی زندگی به مانند کندوی عسل
 
عشق یعنی نعمت مهربانی داشتن
قدرت درک آسمانی داشتن
 
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
 
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن صورت یار در ماه زیبا
 
عشق ، آزادی و رهایی و ایمینی
عشق ، زیبایی و زلالی و روشنایی
 
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی دریا شده
 
عشق یعنی آهوی آرام و رام
عشق یعنی صیادی بدون تیر و دام
 
عشق یعنی بره ای آزاد و شاد
عشق یعنی قصابی بدون تیغ تیز
 
عشق یعنی مرغ های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
 
عشق یعنی برگ روی شاخه ها
عشق یعنی گل به روی شاخه ها
 
عشق یعنی آسمان آبی دور از غبار
چشمک یک اختر دنباله دار
 
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
 
 
جز کمند چشم و زلف وا بروان تو
عشق زنجیری ندارد درمیان
 
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
 
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان کوی عشق باش
 
عشق یعنی ، گاه بر بی احترامی ، احترام
بخشش و مردی به جای انتقام
 
عاشق را دیدی خودت را خاک کن
سینه ات را در حضورش چاک کن
 
عشق آمد خویش را گم کن عزیز
قوتت را قوت یارت کن عزیز
 
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی
 
در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نا مردی نکن
 
لاف مردی میزنی مردانه باش
در مسیر عاشقی افسانه باش
 
دین نداری عاشقی آزاده شو
هر چه میروی افتاده شو
 
عشق یعنی ظاهری باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا
 
عشق یعنی آن چنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
 
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
 
عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی شدن روی زمین
 
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
 
هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ممکن شود
 
در جهان هر کار خوب و ماندنی ست
رد پای عشق در او دیدنیست
 
عشق یعنی دوستی تا حد مرگ
عشق یعنی له شدن مثل یه برگ
 
عشق یعنی خاطراتی خوب و خوش
آرزویی در خواب خوش
آرزویی  ماورای  این زمین
 
عشق یعنی شورش آلاله ها
عشق یعنی خواهش پروانه ها
 
عشق یعنی تشنگی باغها
عشق یعنی بارش احساس ها
 
عاشقی یعنی اسیردل شدن
با هزاران درد و غم یکی شدن
 
عاشقی یعنی طلوع زندگی
با صداقت همنشین گل شدن
 
عاشقی یعنی که شبها تا سحر
وارد دنیای رویاها شدن
 
عاشقی یعنی تحمل ، انتظار
مثل ماه اسمان تنها شدن
 
عاشقی یعنی دو دیده تا ابد
پر ز گهر های دریایی شدن

..............................

شقایق گفت:با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه  
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد


 

+ نوشته شده توسط کیوان در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 20:2 |
433969ae6mmke05q.gif

دلم تنگ است

دلم می سوزد از باغی که می سوزد .

نه بیداری نه دیداری

نه دستی بر سر یاری

مرا اشفته می دارد چنین اشفته بازاری

  703903nhfpc9pqxs.gif

امشب حسابی دلم گرفته نمی دونم چرا دوست دارم داد بزنم اینو فریاد بیرون نمی یاد

اونجایی بجای من داد بزن مرسی

652744j0t51i4pja.gif

بس كه لبريزم از تو مي خواهم


چون غباري ز خود فرو ريزم


زير پاي تو سر نهم آرام


به سبك سايه تو آويزم


آري آغاز دوست داشتن است


گرچه پايان راه نا پيداست


من به پايان دگر نينديشم


كه همين دوست داشتن زيباست

703903nhfpc9pqxs.gif

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه هر روز کم کم می خوریم

در میان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده ی مردم شدم

آب می خواهم سرابم می دهند

عشق می خواهم عذابم می دهند

بعد از این با بی کسی خو می کنم

آنچه در دل داشتم رو می کنم

 

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب

نیستم از مردم خنجر پرست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

 

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بیگناهی بودم و دارم زدند

دشنه ی نامرد بر پشتم نشست

از غم نا مردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق اخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

 

عشق اگر این است مرتد می شوم

خوب اگر این است من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم دیگر مسلمانی بس است

 

من که با دریا تلاطم کرده ام

راه دریا را چرا گم کرده ام

قفل غم بر درب سلولم مزن

 

من خودم خوش باورم گولم مزن

من نمی گویم که خاموشم نکن

من نمی گویم فراموشم نکن

من نمی گویم که با من یار باش

من نمی گویم مرا غمخوار باش

من نمی گویم دگر گفتن بس است

گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

 

روزگارت بادشیرین شادباش

دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

 

آه در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود

وای رسم شهرتان بیداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون میچکد

خون من فرهاد مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شومتان

 

خسته از همدردی مسمومتان

این همه خنجر دل کس خون نشد

این همه لیلی کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان

بیستون از حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام

بویی از فرهاد دارد تیشه ام

 

عشق از من دور و پایم لنگ بود

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم بسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

 

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه

فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه

هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه

 

هیچ کس چشمی برایم تر نکرد

هیچ کس یک روز با من سر نکرد

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما میگریخت

 

چند روزیست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

 

گاه گاهی بر زمین زل میزنم

گاه بر حافظ تفائل میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود انچه می پنداشتیم

+ نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 21:9 |
میفشارم قلم به سینه برگ

 

میستایم شکوه مستی را

با هزاران هزار سوز وگداز

مدهم شرح رنج هستی را

                                         قسمت من ززندگی اینست

                                         سرسپردن به تیغ رسوایی

                                        ناله از رنج زندگی کردن

                                        گریه در کنج تلخ تنهایی

در شبانگاه تیرهءدل من

غیر شمع وجود نوری نیست

جز خیالم که در خیال تو است

زنده ای دردرون گوری نیست

                                        جز من وغم که یار دیرینیم

                                        یاری اندر کسی نمیبینم

                                        از نگاه کسان بجز نیرنگ

                                       غنچهء دیگری نمی چینم

میرود اشک سردم از سر  درد

بر زمین تاکه سیل خون گردد

درنوردد حدیث هستی را

قصه در مستی وجنون گردد

                                          زنده ام من در درون محبس تن

                                           به گناه کبیر بیداری

                                            زنده ام در سیاه چال زمان

                                            تا بگیرم جزای هشیاری

من چه گفتم بجز حکایت خویش

کاینچنین خلق کافرم خواندند

نشنیدند عجز ولا به من

بیخود از خویشتن مرا راندند

                                           می وزد باد سرد و خشک خزان

                                           بر نگاه من پریشان حال

                                           میزند سرنوشت بد بختم

                                         همچو برگی خزان زده پر و بال

بار الهی هزار بارت شکر

که دلم را به غم صفا دادی

سینه ای داده ای و ممنونم

که به درد و غم آشنا دادی

+ نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 19:35 |

rro7k7.gif

نامه ای از ویکتور هوگو

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
 
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .


و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...

79975yk3ulkvbq5.gif79975yk3ulkvbq5.gif79975yk3ulkvbq5.gif79975yk3ulkvbq5.gif

تو را دیدم و دانستم چه خوشبخت هستی،

آنزمان که بالهایی آهنین بر فراز بی کران زندگی به پرواز در می آیی،

با تو خواهم آمد تا از بلندای کوهساران گذر کنیم

 و بر گلبرگهای سرخ شقایق فرود آییم،

با تو می آیم تا شهد شیرین شبنم صبحگاهی را
در جام نقره فام بودن بنوشیم

و مست از باده زندگی نقش عشق را بر صفحه دلهامان بزنیم

5yjbztv.gif

زندگی هر یک از ما در گرو دوستی و محبت با دیگری است

در پناه حق .

خوشا ساز محبت ساز کردن

بر فراز ابرها پرواز کردن

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 18:57 |


Powered By
BLOGFA.COM